***گل اندام***

خوش آمدید


 

صلوات بر محمد


۱ خرداد ۱۳٩٦ | ٤:٢٥ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

برای شما

 

میان کوچه میپیچد صدای پای دلتنگی

بجانم میزند اتش غم شبهای دلتنگی

چه میپرسی ز حال من  که من تفسیر اندوهم

منم تفسیر تنهایی منم معنای دلتنگی

سرم ماوای سوداها  دلم صحرای دلتنگی


٢٠ بهمن ۱۳٩٥ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

بنام خداوند بزرگ

خدا نگهدارتان باشه دوستان

مدتهاست که خبری از همدلی و صحبت در وبلاگ نیست 

شاید بخاطر کمبود وقت است و شاید بی خوصله گی

به هر حال از شما طلب بخشش دارم   مرا ببخشید

٢٠ بهمن ۱۳٩٥ | ۳:٢۸ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

با سلام خدمت تمام دوستان عزیز

 

 

٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ | ٤:٠٧ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

گذشت کن تا سربلند باشی

٢٧ بهمن ۱۳٩٤ | ۳:۳٦ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

٢٧ بهمن ۱۳٩٤ | ۳:۳۱ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

سفر به مسکو و سنت پتر بورگ

 
 

سفرنامه
روسیه

ده صبح آژانس رز آبی – بلیط – ویزا و برنامه
سفر وچر هتل را بهم دادند بدون بررسی اولیه سریع بدنبال خریددلار رفتم تقریبا ً تا
ظهر طول کشید تا هفت خوان رستم طی شد ودوهزار دلار از بانک گرفتم . بعد از رسیدن
به محل کار و خواندن برنامه سفر اولین تناقض گوئی آژانس های مسافرتی را دیدم و پیش
خودم گفتم خدا بخیر کند تا پایان سفر .

طبق صبحت های اولیه ثبت نام تور قرار بود بین مسکو و سنت
پتربورگ با هواپیما طی شود ولی در برنامه با قطار سریع السیر ذکر شده بود اولین
زنگ تلفن و اعتراض اولیه را به کانتر آژانس زدم ولی مثل همیشه بی نتیجه !

روز هشم آگوست : ساعت یک صبح ورود به فرودگاه امام البته با
وسلیه شخصی طبق اطلاعات اولیه که بدست آوردم بهتر بود با ماشین شخصی به فرودگاه
امام رفتم و در پارکینگ پارک کردم .

پس از ورود به فرودگاه طبق معمول با معطلی همیشگی و سرعت کندکنترل
پاسپورت حدود یک ساعتو نیم معطلی وارد سالن انتظار شدیم و منتظر اعلام ورود به
هواپیما تعدادی از مسافرین بخت برگشته که امید خرید ارز مسافرتی وارد فرودگاه شده
بودند چون پول نقد نداشتند و دستگاه کارت خوان آنجا خراب بود نمی توانستند ارز
تهیه کنند و بدنبال پول نقد می گشتند خلاصه در ساعت شش صبح سوار هواپیما شدیم بعد
از بیست دقیقه پرواز صدای مهیبی آمد که فهمیدیم یکی از موتور ها آتش گرفته و از
کار افتاده وخلبان گفت باید برگردیم و از آنجائیکه کلیه مسافران ترس محسوسی فرا
گرفته بود تعدادی هم با ذکر صلوات جان مسافرین را نجات می دادند .

 

بعد از یک ساعت دلهره وخالی کردن باک بنزین در هواپیما بسلامت روی زمین
نشستیم
وبا پیاده شدن از هواپیما
داستان ختم به خیر شد .

بعداز پنج ساعت تاخیر دوباره هواپیمای دیگری آماده کردند و در
ساعت ده و سی دقیقه ما سوار شدیم و بسوی سنت پتر بورگ حرکت کردیم و پس از تمام
حوادث در ساعت دو سی دقیقه ظهر به سنت پتر بورگ رسیدیم بلافاصله دو نفر لیدر ما
بنام حامد و هومن سراغ ما آمدند و با آنها به سمت هتل رفتیم

لطفا  به ادامه مطلب  مراجعه نمائید


ادامه مطلب
٢٧ آذر ۱۳٩۳ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

سفری کوتاه

 

(دیوار چین – کارخانه یشم –مرکز طب

 
سنتی – ورزشگاه المپیک پکن )

 

 

 

صبح ساعت هشت پس از صرف صبحانه وبا تاخیر بعضی از مساقران به سمت
دیوار چین حرکت کردیم .قبل از رسیدن به دیوار چین به کارخانه یشم که در مسیر دیوار
بود رفتیم .

 

کارگاهی نمایشی و فروشگاه یشم در محل برگزار بود استادان ماهر از
سنگ های زیبا نقشی می تراشیدنند که انسان به هنر و دقت انان آفرین می گفت .

 

 

 

غیر نقش زدن بر روی سنگ ها اعم از شیر و حیوانات مختلف و کشتی
و.... گوی زیبایی بود که داخل هم قرار داشت و بامهارت خاصی از هم جدا شده بود . در
ضمن با پودری که از این سنگ ها بدست می امد یا همون خاک سنگ ها نقاشی ریبایی را می
کشیدنند .

 

 

 

قیمت گوی ها حدود 200 یوان به بالا بود و نقاشی ها هم 50 تا250
یوان قیمت داشتند

 

 

 

 

پس از 2 ساعت معطلی در این مرکز بسمت دیوار چین حرکت کردیم
.دیوار  در جاهای مختلف ایستگاه دارد و مردم می تواننداز پلکان های ان بالا بروند
ما هم به یکی از این ایستگاه ها در حرکت بودیم .

 

 

مسیر بسیار پر ترافیک ولی زیبا بود . منظره زیبا و سر سبزی در
مسیر حاکم بود .وقتی به این ایستگاه رسیدیم به ما حدود یک ساعت فرصت دادنند تا از
این دیوار بازدید کنیم در انجا درختی بود که مردم اعتقاد داشنند که ارزوهای خودشان
را روی ان می نوشنند و به این درخت اویزان می کردنند تا خداوند انهارا به ارزوشان
برسونند در ضمن نردهای بود که عشاق به این میله قفل هایی میزدنند تا همیشه عشقشان
جاودان شود البته کسی می گفت هر چند وقت یکبار یکسری از این قفل هل رو می برنند .

 

 

 

 

در بالای دیوار برجک ها ی دیدبانی بود ومسیر روی دیوار مثل
خیابانی بعرض 5 متر که در طول ادامه داشت .

 

بعد از دیدن دیوار بسمت مک دونالد حرکت کردیم که به نظر من اگر
گرسنه می ماندیم بهتر از این غذای مک دونالد بود و بعد از نهار هم بهمون بستنی
دادنند و سپس بسمت مرکز طب سنتی چین رفتیم که این مرکز قبل از جمهوری چین در خدمت
دربار امپراطوری بوده و بعد از اعلام جمهوری در چین به کار و فعالیت خود برای عموم
ادامه داده است .که با بکاربردن گیاهان داروئی – طب سنتی – انرژی درمانی و حجامت
برای مداوا بیماران فعالیت می کند . بعد از ورود به این مرکز طی سخنانی که خانم
چینی با تسلط کامل به فارسی برای ما صحبت کردند و شرح فعالیت مرکز را دادنند .

بعد از توضیحات این خانم , تعدادی از کارکنان ان مرکز با تشت
ابگرم وارد شدنند و پاهای مسافران را ماساز دادنند ودر حین ماساژ دکتری توضیحاتی در
مورد طب سنتی دادنند .در ضمن باید ۲۰ یوان به این ماساژورها انعام
میدادی .

 

از همه جالب تر این بود پزشکان آن مرکز بس از دیدن کف دست مسافران
بیماری های هر یک را کاملا درست تشخیص داده و علت بیماری را شرح می دادنند و گیاهان
داروئی خاصی برای هر یک تجویز می کردنند . قیمت داروها از 400 یوان شروع میشد تا
حدود 2000 یوان که بستگی به بیماری افراد داشت ولی چون قیمتش کمی گران بود ما از
خیر خریدنش گذشتیم .ولی خیلی ها داروهارو خریدنند .

بعداز دیدن این مرکز بسمت هتل حرکت کردیم و برنامه اختیاری بود و
قرار بود بعضی از مسافران به گلدن ماسک برونند ما چون بلیطش را برای 2 روز دیگه
رزرو کرده بودیم موکول به وقت بعد شد ولی قیمت تور را نفری 250 یوان گفته بودنند که
ما بلیط را زودتر از سایت به مبلغ 120 یوان رزرو کرده بودیم ( بهترین صندلی سالن )
.

 

ما تصمیم گرفتیم در ادامه راه از اتوبوس پیاده شویم و بسمت
استادیوم المپیک حرکت کنیم که سه نفر ازهمسفران هم به ما ملحق شدنند تا گشتی در
استادیم بزنیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با مترو به ایستگاه Olympic  sports center رفتیم  و وارد این
ورزشگاه شدیم با پرداخت مبلغ 60 یوان  به سمت استادیم حرکت کردیم و وارد استادیوم
شدیم ورزشگاهی باعظمت و بسیار زیبا بود گفته می شود قبل از ساختن این ورزشگاه قیمت
آپارتمان در لین محل بسیار پایین بود والان گران ترین محله پکن می باشد که بعضی از
ساختمانها تا متری بیست هزار یوهان قیمت داشت . با کمی گردش در این محله و اطراف
استادیوم به سمت مترو حرکت کردیم .و رفتن به ایستگاه xidanمرکز خرید young رفتیم
مرکز خریدی بسیار گران و مارک بودن جالب این بود چینی ها بسیار مشتاق خرید از این
مرکز خرید بودنند و باکمی گردش در این مرکز خرید بسمت هتل حرکت کردیم .

 

ادامه دارد

 

٢٧ آذر ۱۳٩۳ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛

از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !

امـا …. حقیقـت اینه که :

از دست دادن ِ خــودمـون ،

و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم !

و چقدر ارزش داریم ….

گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره!!

٩ آذر ۱۳٩۳ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

رویای افتاب

 

 

شبهایم  .  روزهایم  .  درد میکند

حتی دردهایم هم درد میکند . . . 

 

ایــن روزها از جـــنس دردم . . .

 

عـــلاجی نیست . .. بــاکی نیست . . .

 

پر دردی هم عــالمی دارد . . .

 

” درد ” خودش درد ندارد . . .

 

این بـــی هــــمدم بودن است که درد را به رخ آدم میکشد . . .

 

ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . .

 

از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . .

 

چشــمانم سوز دارد . . . نــــه سوز سرما ! نه !

 

بلکه چـــشمانم میسوزد از این هــــمه آلـــودگی فکر و ذهن . . .

 

کــاش دنیـــا هم مکثی میـــکرد . . . کــاش دنیـــا هم سرعت گیر داشت . . .

 

کــاش توقف میکرد انـــدکی در برابر غـــم هایم . . .

 

هه انگار عـــادت کرده ام به غصه خوردن . . .

 

از تمام شیـــرینی های دنـــیا , این غـــصه ی تـــلخ بود که نصیب مــــن شد . . .

 

از بچگی “تلخی” را دوست داشتم . .

 

٩ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

 

از زندگی

 
هرآنچه لیاقتش را داریم ،به ما می رسد؛ نه آنچه آرزویش

را داریم...

 

٢٤ خرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

جوانی هیتلر

از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورشگاه
بوهامایی زندگی می‌کرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دوبار از موسسهٔ هنرهای
زیبای
وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر عدم صلاحیت در
نقاشی مطرود شد. به او گفته شد که
توانایی‌هایش بیشتر در زمینهٔ
معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که
نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است می‌گوید:

« هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ
کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت می‌کردم متوجه می‌شدم چیز دیگریست که
توجه مرا به سوی خود جلب می‌کند،و آن خود موزه بود. از صبح تا نیمه شب، توجهم از
موضوعی به موضوع دیگر عوض می‌شد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی
آن متمرکز شده بود.
»

 

بنا به سفارش رئیس آموزشگاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش
را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:

« بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم،
بقیه راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوشش‌ها و تمرین‌های ده
ساله تا اندازه‌ای جبران شد و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو مرتبه به وین آمدم این
بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم
غرور اولیه‌ام بیدار شد و جدا مصمم شدم که خود را به جایی برسانم
»

 

در ۲۱ دسامبر۱۹۰۷ مادرش کلارا هیتلر با یک مرگ دردناک بر اثر
سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد.
هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهمش از ارث پدری خود را به خواهرش
پاولا هیتلر واگذار کرد،آدولف در ۲۱
سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله)هایش شد. او به عنوان یک نقاش در
وین مشغول کار شد. او از روی کارت
پستالها طرح می‌کشید و به کاسب‌ها و
توریست‌ها می‌فروخت. تا قبل از
جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی
اینچنینی نقاشی کرد.
بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در
۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی می‌گشت و
در
۱۹۱۰ در خانه‌ای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود
سکنی گزید. مخالفت با
یهود ریشه‌ای عمیق در فرهنگ
کاتولیک‌های
اتریش داشت ، وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودی‌های ارتدکساروپای شرقی بود. هیتلر معتقد بود
یهودیان دشمنان نژاد
آریایی و باعث بدبختی و عقب ماندگی
کشورش
اتریش بودند. زمانی که هیتلر در
وین زندگی می کرد به دقت اوضاع سیاسی
و رفتار احزاب مختلف را زیر نظر می گرفت و رفتارهای احزاب را بررسی می کرد.وی پس از
بررسی احزاب
اتریش به این نتیجه رسید که تنها
حزبی می تواند به قدرت کامل دست یابد که بتواند تظاهرات عظیم خیابانی به نفع خود
سازماندهی کند و احساسات و هیجانات مردم را در اختیار بگیرد و همچنین پشتیبانی دست
کم یکی از سه نیروی اصلی کشور یعنی
ارتش ، کلیسا و یا شخص اول مملکت (رییس
جمهور اتریش) را با خود داشته باشد.هیتلر این تجربیات را در راه به قدرت رساندن
حزب نازی به خوبی به کار گرفت.وی در
کتاب خود
نبرد من می نویسد که استدلالهای
منطقی و جملات ادیبانه نیستند که تاریخ را می سازند بلکه خطابه‌های تحریک کننده
هیجانات مردم هستند که مسیر تاریخ را تعیین می کنند.در سال
۱۹۱۳، هیتلر از اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد.اما چون برای
کشورش خدمت سربازی انجام نداده بود توسط
پلیسمونیخ دستگیر و سپس به کشورش
برگردانده شد اما هیتلر از خدمت سربازی معاف شد و توانست بار دیگر به
مونیخ برگردد.

زندگی شخصی

اِوا براون، معشوقه آدولف هیتلر و برای مدتی
کوتاه همسر او بود. هرچند آدولف هیتلر مایل نبود مردم به رابطه او با اوا براون
پی‌ببرند، زیرا عقیده داشت که محبوبیت او در میان زنان جوان «کم‌رنگ» می‌شود

آدولف هیتلر، از مشروبات الکلی استفاده نمی‌کرد و
سیگار نمی‌کشید. او هم‌چنین گیاه‌خوار بود و از خوردن غذاهای
حاوی گوشت حیوانات پرهیز می‌کرد

آدولف هیتلر به موسیقی ریشارد واگنر، آهنگ‌ساز یهودی‌ستیز آلمانی «عشق
می‌ورزید».

 

شکست و مرگ

آدولف هیتلر رهبر رایش سوّم در شامگاه ۳۰ آوریل۱۹۴۵ به زندگی خود پایان داد.هیتلر
در زمان مرگ تنها ۵۶ سال داشت.هیتلر ۳۶ ساعت قبل از مرگش با معشوقه خود،
اوا براون که از زمان شروع فعالیت در
حزب نازی با او در یک عکاسی که مشتری
آنجا بود آشنا شده بود پیمان زناشویی بست و با اینکه خبر نفوذ نیروهای
متفقین تائید شده بود،هیتلر در آخرین
ساعات عمرش با اوا براون ازدواج کرد و هنگام
خودکشی نیز اوا همراه وی همزمان دست
به
خودکشی زد.اوا براون با شکستن کپسول سیانور و هیتلر نیز با سیانور و شلیک
هم‌زمان گلوله تپانچه به سرش دست به خودکشی دست زدند. پیکر بی جان آن دو را
دکتر گوبلز و سایرین که در سنگر
بودند به بیرون بردند و به خواست خود هیتلر و برای آنکه می خواست پیکرش همچون
موسولینی به دست دشمنان نیفتد سوزانده شد

 

 

٢٤ خرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

خدایا شکر

 توکل به  به خدا

٢٤ خرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

همانا خلقت انسان از نطفه ای نجس است آیا باز هم خدای خود را تکذیب می کنید...
 
نیلسون (Lennart Nilsson) دوازده سال از عمر خود را صرف تهیه تصاویری از رشد نوزاد  درون رحم کرد. این تصاویر باورنکردنی با استفاده از دوربین های معمولی مجهز به لنز  ماکرو و همچنین میکروسکوپ الکترونی گرفته شده است. در این تصاویر مراحل رشد نوزاد  از ابتدای لقاح تا کامل شدن جنین و تبدیل به یک نوزاد را می بینیم.

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)

مراحل جالب رشد جنین انسان در شکم مادر (عکس)
  تولدت  مبارک
۱٧ فروردین ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

 
این همان دریای عجیبی در دنیا است که در قرآن
آمده
است.

 در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی
را می توان در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارک است، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم می پیوندند. دو
دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابراین این راستا بوجود می آید.

www.parsnaz.ir - این همان دریای عجیبی در دنیا است که در قرآن آمده +عکس

و این همان چیزی است که
در قرآن آمده است.

سورة مبارکه الرحمن

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19)
بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
(21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

دو دریا را به گونه ای روان
کرد که با هم برخورد کنند (19) اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی
کنند (20) پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ (21) از آن دو، مروارید
و مرجان خارج میشود (22)

سوره مبارکه فرقان آیه
53

و هو الذی مَرَجَ
البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً
مَهجوراً

و اوست کسی که دو دریا را
موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو
حریمی استوار قرار داد.

۱٥ اسفند ۱۳٩٢ | ٤:٥٢ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

جواهرساز بدون انگشت

این زن یک جواهر ساز حرفه ای در شهر لندن است. آثار و جواهرات او هزاران دلار قیمت دارند. این زن 48 ساله به نام آنت گبدی بدون انگشت متولد شده و میگوید نمیتواند تصور کند که انسان های دیگر چطور با انگشتانشان این کارها را انجام میدهند. او خودش را یک معلول به حساب نمی آورد و مدت 21 سال است که به صورت حرفه ای مشغول جواهر سازی است. گرانترین جواهر او 40 هزار دلار قیمت دارد. تصاویری از این جواهر ساز بی دست اما زبر دست را در زیر مشاهده میکنید

به



















۱۳ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

گل اندام

برای تو جاری شدم من

 

۱۸ آذر ۱۳٩٢ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

 

 

گاهی با اندک اشتباه بسوی نادانی میرویم

 

×××××××

 

اگر گذشته را بدوش بکشی اندامت خم میشود

 

اما اگر گذشته را زیر پا بگذاری بر بلندی خواهی ایستاد

 

 

 

٢٧ آبان ۱۳٩٢ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

 

یه آهو بود که خیلی خوشگل بود.

روزی یک پری به سراغش اومد و بهش گفت:

آهــو جون!… دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش وکارکن.

پری آرزوی اون رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق و جدایی، سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسید: علت طلاق:

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم، این خیلی زیاد خره.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه، تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته، همه میگن شوهرم حماله.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم، منو برده توی طویله زندگی میکنم.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خـرد کرده، هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت:

تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همش میگه لاغر مردنی تو مثل

مانکن ها می مونی.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه … چی کارش میشه کرد.http://www.training2run.com/assets/images/ManRunningGif.gif

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید

مثل آهو فکر نکن ! خر نصبیت می شود !

 

 

٢٧ آبان ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

میان کوچه میپیچد صدای پای دلتنگی

 


به جانم میزند آتش غم شبهای دلتنگی

 


منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی

 


چه میپرسی ز حال من؟که من تفسیر اندوهم

 


سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی

 


در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفته

 


میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی

 


شبی تاصبح با یادت نهانی اشک باریدم

 


صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی

 

 

٢٥ آبان ۱۳٩٢ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

هرگونه که فکر کنم ، همان گونه زندگی خواهم کرد.


گل اندام

اگر تمام شب را بخاطر از دست دادن خورشید

گربه کنی

لذت دیدن ستاره‌ها را از دست خواهی داد.

ویلیام شکسپیر .

۱٦ آبان ۱۳٩٢ | ۱:٤۸ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

 

 

باز هم پنجره ها خبر از سردی دنیا دارند

باز هم چلچله ها خبر از زردی گلها دارند

 

۱٧ مهر ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

 

چرا وقتی نوبت ماست اسمون چیزی نداره

 

واسه من تنهایی درده درد هیچ کس و نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه بـاور کردم اینو که باید تنها بمونم

 

تا دم مـردنـم شـعـر تـنـهـایـی بـخـونم

کل اندام

۱٧ مهر ۱۳٩٢ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

گاهی باید کشید آهی

در این روزگار با نگاهی

****

واقعا جای تاسف دارد انسان روزی به نقطه ای برسد

  که  احساس کند مانند برگ زردی

از درخت زندگی و اجتماع جدا شده

چگونه ؟  چرا؟

 

۱٦ مهر ۱۳٩٢ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |

گل اندام
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ،
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــﯿﺪ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ،
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ،
ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ !
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ !
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ
۳٠ شهریور ۱۳٩٢ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | قاسم ترابی | نظرات () |
Design By : nightSelect.com